مناظره در شعر پروین اعتصامی
مناظره نخ و سوزن از پروین اعتصامی (توانا و ناتوان)
در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی | کای هرزهگرد بی سر و بی پا چه میکنی | |
| ما میرویم تا که بدوزیم پارهای | هر جا که میرسیم، تو با ما چه میکنی | |
| خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیم | بنگر بروز تجربه تنها چه میکنی | |
| هر پارگی بهمت من میشود درست | پنهان چنین حکایت پیدا چه میکنی | |
| در راه خویشتن، اثر پای ما ببین | ما را ز خط خویش، مجزا چه میکنی |
| در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی | کای هرزهگرد بی سر و بی پا چه میکنی | |
| ما میرویم تا که بدوزیم پارهای | هر جا که میرسیم، تو با ما چه میکنی | |
| خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیم | بنگر بروز تجربه تنها چه میکنی | |
| هر پارگی بهمت من میشود درست | پنهان چنین حکایت پیدا چه میکنی | |
| در راه خویشتن، اثر پای ما ببین | ما را ز خط خویش، مجزا چه میکنی | |
| تو پای بند ظاهر کار خودی و بس | پرسندت ار ز مقصد و معنی، چه میکنی | |
| گر یک شبی ز چشم تو خود را نهان کنیم | چون روز روشن است که فردا چه میکنی | |
| جائی که هست سوزن و آماده نیست نخ | با این گزاف و لاف، در آنجا چه میکنی | |
| خود بین چنان شدی که ندیدی مرا بچشم | پیش هزار دیدهی بینا چه میکنی | |
| پندار، من ضعیفم و ناچیز و ناتوان | بی اتحاد من، تو توانا چه میکنی |
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 21:9 توسط علیرضا محمودی خواه
|